تبلیغات
عاشقانه ها

عاشقانه ها
 تقدیم به مرجان عزیزم

[ جمعه 2 تیر 1391 ] [ 04:12 ب.ظ ] [ روح الله ] [ نظرات ]

گاه می اندیشم چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم

همین مرا بس که کوچه ای داشته باشم و باران...

و انسان هایی در زندگیم باشند که زلالتر از باران هستند

به خاطر همه خوبیهات سپاسگزارم خوب من

 


[ شنبه 28 بهمن 1391 ] [ 01:18 ق.ظ ] [ مرجان ] [ نظرات ]

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند

i   love   you   dear   rooholah
[ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ] [ 02:11 ق.ظ ] [ مرجان ] [ نظرات ]

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی ، به همین باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه توییییییی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی


[ جمعه 26 آبان 1391 ] [ 11:59 ق.ظ ] [ روح الله ] [ نظرات ]

نشنو از نی چون حکایت میکند

بشنو از دل چون روایت میکند

نشنو از نی ، نی نوای بینواست

بشنو از دل دل حریم کبریاست

نی چو سوزد تل خاکستر شود

دل چو سوزد خانـه دلـبر شود

نی ز خود هرگز ندارد شور و حال

دل  بـود مـرآت  نــور لا یــزال

نی اگر پرورده آب وگل است

دست پـرورده خـداونـدی دل است

نی اگر بشکست بی قدر و بهاست

بشکند گر دل خریدارش خداست

نی به هر دست و به هر لب آشناست

دل مکان و خانه خاص خداست


[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 05:16 ب.ظ ] [ روح الله ] [ نظرات ]

باور نكن تنهایی ات را

من در تو پنهانم،تو در من

 از من به من نزدیكتر تو

از تو به تو نزدیكتر من

 

باور نکن تنهایی ات را

تا یک دل و یک درد داریم

 تا در عبور از کوچة عشق

بر دوش هم سر می گذاریم

 

دل تاب تنهایی ندارد

باور نکن تنهایی ات را

هر جای این دنیا که باشی

من با توام تنهای تنها

 

من با توام هر جا که هستی

حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه،یک روز

با هم در این عالم نباشیم

 

این خانه را بگذار و بگذر

با من بیا تا کعبة دل

با ور نکن تنهایی ات را

من با توام منزل به منزل

 

این خانه را بگذار و بگذر

با من بیا تا کعبة دل

با ور نکن تنهایی ات را

من با توام منزل به منزل

من با توام هر جا که هستی

حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه،یک روز

با هم در این عالم نباشیم


[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 04:54 ب.ظ ] [ روح الله ] [ نظرات ]

لحظه هایی هست که دلم واقعا برایت تنگ می شود

من اسم این لحظه ها را "همیشه"گذاشتم


[ سه شنبه 28 شهریور 1391 ] [ 06:27 ب.ظ ] [ مرجان ] [ نظرات ]

[ شنبه 21 مرداد 1391 ] [ 12:39 ق.ظ ] [ مرجان ] [ نظرات ]

تحلیل عشق از نگاه دکتر الهی قمشه ایـ

در تمام دورانهای تاریخ بشریت به دنبال 4 "اکسیر" بوده.

1- کیمیاگری و تبدیل "مس" به "طلا"، برای ثرومتند شدن.

2- نوش دارو و داروی همه ی درد ها.

3- مهر گیاه و محبوب بودن.

4- اکسیر حیات و عمر جاودانه داشتن.

بشریت هیچ گاه به این چهار اکسیر دست پیدا نکرد، ولی "اهل معرفت" هر چهارتاشو پیدا کردند و آن هم با کمک "عشق".

"عشق" تنها راهی است که می تونه:

1- تبدیل "مس" وجود، به "طلا"....مُرده بُدم، زنده شُدم. گریه بُدم، خنده شُدم. تبدیل، "مرده" به "زنده" مهمتره و با ارزشتره یا تبدیل "مس" به "طلا".

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی***** تا کیمیای عشق بیاید و طلا شوی

2- چون تمام دردها و مریضیها از "دل" هست و اگر یه "دلی" بیاد و این "دل" رو ببره و "دلبری" بکنه، تمام دردها، دوا می شه... و "عشق" تنها "نوش دارویی" هست که علاج تمام دردهاست...

مرحبا ای عشق پر سودای ما***** ای دوای جمله، علتهای ما

3- تنها راهی که انسان "محبوب" بشه، باید "مُحِب" بشه...اگر با تمام وجود آدمها رو دوست داشته باشی، همه دوستت دارند و محبوب می شی و اون "مهره ی ماری" که همه دنبالش بودند رو با "عشق" می تونی پیدا کنی... مثلاً، "سعدی" و "حافظ" که الان اینقدر "محبوب" هستند برای اینه که "مُحِب" تمام آدمها بودند...

4- اگر بخوای "جاودانه" بشی...باید خودتو وصل بکنی به آن "جاودانه" (خدا) و "مضاف"، اون "مضاف الیه" جاودانه بشی و انتساب بَندگی ات، تو رو جاودانه می کنه و وقتی "عبدالله" شدی و عاشق شدی، بِدون که جاودانه شدی و آن "اکسیر حیات" رو پیدا کردی...


[ شنبه 21 مرداد 1391 ] [ 12:31 ق.ظ ] [ مرجان ] [ نظرات ]

می نویسم از  قلب مهربانت از آن احساس پاکت

می نویسم از چشمان زیبایت از نگاه پر از عشقت

با صداقت می نویسم نخستین عشقم تویی و با یکدلی می نویسم که با تو

تا آخرین لحظه خواهم ماند

با چشمان خیس می نویسم که خیلی مهرت در دلم نشسته و با بغض می نویسم

که مرا تنها نگذار عزیزم

می نویسم از آن حرفهای شیرینت و آن لحظه ی رویایی که من و تو در آن آشنا شدیم

و شیفته ی قلب های سرخ هم شدیم

آن چه که می نویسم حرف دل است و بس

حرف دل عاشق و بی قرار من

می نویسم و فریاد می زنم

با تمام وجود دوستت دارم

عشق من


[ دوشنبه 16 مرداد 1391 ] [ 09:08 ب.ظ ] [ روح الله ] [ نظرات ]

مرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کن
آن سوی تاریکی ، بر پهنه ی زندگی
آن جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است و
باران سرود آفتاب را تکرار می کند
راز چشمهایت ستاره ی بختم بود که درخشید
و مهتاب را در نگاهم زمزمه کرد
لبهایت خنده را که سال ها در گلو گم شده بود را
در چهار سوی زمان دوباره فریاد کشید
و آمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کرد
پنهان کن مرا
در آغوشی که نامش دوست داشتن است ...


[ دوشنبه 16 مرداد 1391 ] [ 09:05 ب.ظ ] [ روح الله ] [ نظرات ]

همسفر!

در این راه طولانی

که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد،

بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند

خواهش می کنم !

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی .

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.

هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست .

و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.

عزیز من !

دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.

و یکی کافیست.

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است .

اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

 من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در


حضور است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من !

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم .

بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.

بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم .

اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند .

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.

اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.

سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.

بیا بحث کنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا کلنجار برویم.

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،

نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم

من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.

و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.

عزیز من !

بیا متفاوت باشیم ...


[ یکشنبه 15 مرداد 1391 ] [ 12:26 ب.ظ ] [ مرجان ] [ نظرات ]

خبر نداری این جوری خوابیدم

 


[ چهارشنبه 11 مرداد 1391 ] [ 01:43 ق.ظ ] [ مرجان ] [ نظرات ]

دلم هوایی میخواهد
پرازنفس های تو . . .


[ چهارشنبه 11 مرداد 1391 ] [ 01:40 ق.ظ ] [ مرجان ] [ نظرات ]
عشـق مانند نواختن پیانو است ...
ابتدا باید نواختن رو بر اساس قواعد یاد بگیری ...
سپس قواعد را فراموش كنی و با قلبت بنوازی ...
[ چهارشنبه 11 مرداد 1391 ] [ 01:33 ق.ظ ] [ مرجان ] [ نظرات ]
چقدر خوب میشه اگه هر شب اینطوری بخوابی

نمیشه!

لااقل همین یه شبو...!؟


[ سه شنبه 10 مرداد 1391 ] [ 06:46 ب.ظ ] [ روح الله ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

به قول استاد بزرگوار دکتر علی شریعتی "دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند." پس امیدوارم همیشه عاشق باشیم و عاشقانه زندگی کنیم . . .

موسیقی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب